( مشاهده پاسخ شماره 1 تا 6 / از مجموع 6 پاسخ )

موضوع: ب اجتماع فکر کرده اید؟!؟!؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    April 2010
    نوشته ها
    781
    پسندیده
    14

    [ مورد پسند: 17 بار در 16 پست ]

    پیش فرض ب اجتماع فکر کرده اید؟!؟!؟


    تا ب حال ب اجتماع فکر کرده ای ک کودکان جنوب شهر خیلی بزرگانه رفتار می کنند و بزرگان شمال شهر خیلی کودکانه؟



    تا بحال دیده ای ک کودک هفت ساله جنوب شهر کنار جویها پشت تپه ها می نشیند و دور از چشم خشمگین پدر سیگار میکشد و شنیده ای ک جوان 23 ساله شمال شهر بستنی قیفی را مثل کودکان لیس میزند؟؟!



    آیا پیش خود مجسم کرده ای ک کودک جنوبی چ غرور عجیبی دارد او ک وقتی جلوی دختر همسایه زمین میخورد تا چند ماه از خجالت خوابش نمیبرد و جلوی آن دختر آفتابی نمی شود...




    دیده ای آن شمالی بالغ چگونه با دلقک بازی معشوقه هایش را ب خندهای احمقانه دعوت میکند؟؟!!



    هیچ فکر کرده ای ک مرگ آن کودک مغرور چقدر غرور انگیز و پر معنی است و مرگ آن جوان عاری از غرور چقدر زننده میتواند باشد؟؟!!...




    می دانی آن کودک جنوب شهری برای ادامه حیاتش باید مانند حیوانات مبارزه کند او معنی خوشبختی ، بازی، عروسک و اسباب بازی را نمیداند... او تنها این را میداند ک خودش پدر است... همان غرور پدر را دارد رفتارش نیز بزرگانه هست!




    جوان شمال شهری هم چیزی از مشکلات زندگی نمی داند ، او در بازیهای دوران کودکیش غرق است نمی خواهد شادی و آرامش کودکی را از دست بدهد... این است ک تا پس از بلوغ نیز با کودکی خداحافظی نمی کند و خود را از بازی و شادی و آرامش لبریز میکند.



    تازه وقتی میخواهد وارد زندگی شود تمام مشکلات را در؛ شکست از عشق، یا ترس از رفتار فردای معشوقش؛ می بیند و هیچگاه با هیولای فقر و بدبختی دست و پنجه نرم نمیکند!!!!



    حالا دور از انتظار نیست اگر فقیر ک جوانیش را در گهواره گذرانده و ایام میانسالی را در کودکی ، ب سنین جوانی ک رسید کمکم پیر شود ، در میانسالی نیز پیر وشکسته است و دوباره کودک میشود... دوباره دست ب دهان ب بزرگترهایش مینگرد همان بزرگترهای کوچکی ک پول دارند...

    فاجعه برای او کهولت و پیری است ک لاشه متحرک و بدبو و رانده از؛همه؛ میشد...


    و آن جوان غنی از بازی و شادی سیر نمیشود، پای ب میانسالی ک میگذارد فکرش از کودکی خام خارج شده ، بلوغ پیدا میکند. غرور در او شکل میگیرد ب پیری ک رسید، با اندوخته غرور زندگی آرامی را تا مرگ تجربه میکند.



    و من خود من در شمال و جنوب رشد کرده ام بین فقرا و اغنیا زندگی کوتاهم تقسیم شده.بیشتر تجربه کردم و کمتر آموختم. حالا ک ب دامنه جوانی رسیده ام... در دستی سیگار دور از چشم پدر و در دستی بستنی دارم... یک پک به سیگار میزنم یک لیس ب بستنی....


    ندای ؛الهام؛نیز همیشه در گوشم نجوا می کند ک هر دو دستم را خالی کنم و آماده تجربه تازیانه مهار باشم حالا باید کم کم با یک دست افسار خواهشهای درونی و با دست دیگر دسته فانوس را تجربه کنم....

    می دانم ک دستانم برای همیشه ازتجربه تازیانه ؛ زخم یادگاری خواهد داشت....



    هر گونه کپی برداری جیزه .....

    و خدا برای من کافیست...

  2. #2

    تاریخ عضویت
    April 2010
    نوشته ها
    394
    پسندیده
    0

    [ مورد پسند: 3 بار در 3 پست ]

    پیش فرض

    اون کودک جنوب شهر سیگار به دست غرور را از پدر به اشتباه به ارث برده من کودک جنوب شهر زیادی دیدم که به جای سوار بر دوچرخه مثل کودکانه شمال شهر، بر روی چوبی نشسته و آن را مانند رخش می تازانند یا به جای راندن ماشینهای کنترل دار با یک تایر و چوب بازی می کنند دختران به جای عروسکهای صنعتی از عروسکهای ساختگی با پارچه بازی میکنند
    بچه جنوب شهر خلاقیت را به ارث می برد با استعدادهای درخشان و کودک شمال شهر نمی داند خلاقیت چیست به همین خاطر است که کودکان جنوب شهر جای کودکان بالا شهر را می گیرند اگر چه دور باشد و کودکان شمال شهر در ندانم کاریها در زندگی غرق می شوند و ثروت پدر را به کودکان شمال شهر می بازند پس دنیا می گردد می گردد تا گرچه خودمان آن چیز را بدست نیاورده ایم فرزندانمان به دست بیاورند اون کودکبالا شهر هم به جای بستنی می توانست پیپ پدر را بدست گیرد و آن کودک جنوب شهر بستنی یخی(آلاسکا)بدست بگیرند پس کودک بالا شهر و جنوب با هم فقط در خود بینی و چگونه بینی تفاوت دارند

  3. #3
    مدیر انجمن
    تاریخ عضویت
    July 2009
    رشته
    مهندسی شیمی
    سن
    29
    نوشته ها
    580
    پسندیده
    0

    [ مورد پسند: 18 بار در 16 پست ]

    پیش فرض

    خدا رو شکر میکنم که با توجه به اینکه وضع مالیمون هم بسیار عالیه ولی به جز شهریه دانشگاه گاهی دستم رو جلوی پدرم دراز نکردم و همیشه سعی کردم خودکفا باشم تا جایی که همینطور که بعضی از دوستان میدونن بنده تو حیاط یه اتاق جدا کردم واسه خودم ،که خدا رو شکر همیشه از مهمون پره و واسه خودش برو و بیایی داره. ولی جالب اینه که همیشه موقعی که مشکل مالی به حداکثر خودش میرسه ، امداد غیبی میرسه و خودمم نمی دونم از کجا برام پول میرسه. پیشنهاد میکنم به خودکفا شدن فکر کنید و همش نگین (((بابام))) و بگین خودتون کی هستین .
    ویرایش توسط آرمان بنافی : Friday 02 July 10 در ساعت 21:43
    دلم را در غمت کردم ز هر ویرانه ویرانتر
    چو دیدم دوست میدارد دلت دل های ویران را


  4. #4

    تاریخ عضویت
    October 2009
    رشته
    کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک
    سن
    31
    نوشته ها
    1,705
    پسندیده
    3

    [ مورد پسند: 23 بار در 18 پست ]

    پیش فرض

    روبوت بازم میگم بابا تو دیگه کی هستی!!!!!!!!!!؟؟

    تو رو باید قاب کنیم بزنـــــیم به ....

    روبوت ببینتو باید فرار میکردی تا بهت بگن فرار مغزها از دانشگاه برازجان....

    میای بریم؟؟؟
    ای کاش یاد بگیریم که زیر بارهای خمشی و پیچشی زندگی نقطه تسلیم را بالابگیریم و مقاومت شکست را حداکثر کنیم تا چرخ دنده های زندگیمان از لهیدگی و تداخل در امان باشد.

    برگرفته از کتاب طراحی اجزا ماشین نوشته جوزف شیگلی

    ║▌█│║▌║│█║▌║█║
    Copyright © 2013-2014™


  5. #5

    تاریخ عضویت
    April 2010
    نوشته ها
    781
    پسندیده
    14

    [ مورد پسند: 17 بار در 16 پست ]

    پیش فرض

    جواد من حالا حالاها دانشگاه هستم

    تموم نمیشه ک
    و خدا برای من کافیست...

  6. #6

    تاریخ عضویت
    October 2009
    رشته
    کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک
    سن
    31
    نوشته ها
    1,705
    پسندیده
    3

    [ مورد پسند: 23 بار در 18 پست ]

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط robot نمایش پست ها
    جواد من حالا حالاها دانشگاه هستم

    تموم نمیشه ک

    خب دیگه میخوای کسی نفهمه که مغزی
    ای کاش یاد بگیریم که زیر بارهای خمشی و پیچشی زندگی نقطه تسلیم را بالابگیریم و مقاومت شکست را حداکثر کنیم تا چرخ دنده های زندگیمان از لهیدگی و تداخل در امان باشد.

    برگرفته از کتاب طراحی اجزا ماشین نوشته جوزف شیگلی

    ║▌█│║▌║│█║▌║█║
    Copyright © 2013-2014™


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نا برابری زن و مرد
    توسط خاطره در انجمن مقالات رشته حقوق
    پاسخ: 19
    آخرين نوشته: Thursday 17 June 10, 00:59
  2. اگر کریستف کلمب ازدواج کرده بود؟
    توسط محمد سراج زاده در انجمن طنــــز
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Monday 26 April 10, 18:20
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Tuesday 02 February 10, 19:45
  4. فضا در معماری و سینمای امروز متاثر از حق انتخاب تماشاگر است
    توسط محمد بهبهانی در انجمن مقالات مهندسی معماری
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Monday 21 December 09, 18:29
  5. اورانیوم ضعیف شده چیست؟
    توسط سعید رضازاده در انجمن مقالات مهندسی شیمی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Wednesday 26 August 09, 23:37

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •