( مشاهده پاسخ شماره 1 تا 2 / از مجموع 2 پاسخ )

موضوع: حسرت باران

  1. #1

    تاریخ عضویت
    April 2010
    رشته
    مهندسی شيمي
    سن
    31
    نوشته ها
    683
    پسندیده
    0

    [ مورد پسند: 8 بار در 6 پست ]

    پیش فرض حسرت باران





    زمین در حسرت باران بود.

    زیرا آسمان چند وقتی می شد،

    که دلش تنگ نبود و نمی بارید.

    قطره هایش سالها بود که ره گم کرده بودند

    و نشان ما را در بی نشانی ها از یاد بوده بودند.

    شاید تقصیر خود ما باشد،

    که زهم یاد اگر هم کردیم،

    در پی سود و زیانی بودیم،

    نه از سر مهر و همدلی،

    در پی خوشبختی سالیانی زهم دور شدیم.

    ای کاش باران ببارد،پرنده دیگر تاب و توان تشنگی را ندارد.بی تاب در طلب آب،به هر سو می پرد.

    جوجه ای دارد در لانه،که دگر از دوری مادر خود بی تاب است.

    ما که خود می دانیم علت این که دگر باد ،ابری را بر سر ما نمی آرد

    از سر چیست.

    ما کمی بد شده ایم،

    دگر از مهر صفا در دل ما هیچ نمانده است.

    همه مشغول به نابودی آن خاطره هاییم،

    در پی مرگ عزیزان دگر از سر احساس

    کمی اشک نداریم.

    پس نباید که ببارد بر سر ما حتی یک قطره آبی.

    ما کمی بد شده ایم.



    رحم کن
    تا به تو رحم کنند.
    سبزتيم

    زانو نميزنم حتي اگر سقف آسمان از قد من كوتاه تر باشد

    (كورش كبير)


  2. #2

    تاریخ عضویت
    May 2010
    سن
    32
    نوشته ها
    1,383
    پسندیده
    32

    [ مورد پسند: 105 بار در 104 پست ]

    Wink




    ممنون از متنتون



    دنیای آدم بزرگها خیلی زشته...

    تا لحظه ی مرگم هم..

    نمیخوام..

    "بزرگ................................بشم!!! "



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. باز باران با ترانه ...
    توسط امین شریفی در انجمن شعر و داستان
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: Sunday 27 September 09, 08:47

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •