( مشاهده پاسخ شماره 1 تا 3 / از مجموع 3 پاسخ )

موضوع: داستان :قیمت معجزه!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    February 2010
    رشته
    شیمی
    سن
    30
    نوشته ها
    267
    پسندیده
    0

    [ مورد پسند: 9 بار در 7 پست ]

    Unhappy داستان :قیمت معجزه!

    وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه ای هشت ساله شود. دخترک پاهایش را به هم می زد و سرفه می کرد، ولی داروساز توجهی نمی کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت. . .
    داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می خواهی؟
    دخترک جواب داد: برادرم خیلی مریض است، می خواهم معجزه بخرم.
    داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!!

    دختـرک توضیح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چیزی رفته و بابایم می گویـد که فقط معجـزه می تواند او را نجات دهد، من هم می خواهم معجزه بخرم، قیمتش چقدر است؟
    داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولی ما اینجا معجزه نمی فروشیم.
    چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است، بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می توانم معجزه بخرم؟

    مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترک پرسید: چقدر پول داری؟
    دخترک پول ها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدی زد و گفت: آه چه جالب، فکـر می کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!
    بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت: من می خواهم برادر و والدینت را ببینم، فکر می کنم معجزه برادرت پیش من باشد.
    آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود.

    فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.
    پس از جراحی، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم یک معجـزه واقعـی بود، می خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟
    دکتر لبخندی زد و گفت: پنج دلار بود که پرداخت شد .
    در دنیا فقط 3 نفر هستند كه بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را برطرف میكنند، پدر و مادرت و نفر سومی كه خودت پیدایش میكنی، مواظب باش كه از دستش ندهی و بدان كه تو هم برای او نفر سوم خواهی بود چرا که در ترسیم تقدیرت نیز نقش خواهد داشت.



  2. #2

    تاریخ عضویت
    May 2010
    نوشته ها
    132
    پسندیده
    0

    [ مورد پسند: 0 بار در 0 پست ]

    پیش فرض

    با عرض سلام متاسفانه داستان جالب ولي تكراري بود قبلا داخل سايت ديده بودمش
    همراه شو عزيز ...

  3. #3

    تاریخ عضویت
    April 2010
    رشته
    مهندسی شیمی
    سن
    29
    نوشته ها
    504
    پسندیده
    11

    [ مورد پسند: 17 بار در 13 پست ]

    پیش فرض

    جالب بود ولی تکراری !

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. داستان کوتاه :
    توسط محمد سراج زاده در انجمن شعر و داستان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Monday 10 May 10, 11:42
  2. متن کامل قانون هدفمند كردن یارانه‌ها
    توسط سعید خرم رخ در انجمن مقالات رشته حقوق
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Monday 18 January 10, 01:45
  3. کلام تو معجزه تو
    توسط باقر پاپری مقدم فرد در انجمن سخنان بزرگان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Tuesday 15 September 09, 15:57
  4. معرفی کتاب و مجلات معماری
    توسط محمد مرادزاده در انجمن کتاب های مهندسی معماری
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: Monday 24 August 09, 13:39
  5. فایل ها و پروژه های متره و برآورد
    توسط محمد مرادزاده در انجمن جزوات مهندسی معماری
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: Monday 24 August 09, 13:06

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •