( مشاهده پاسخ شماره 1 تا 3 / از مجموع 3 پاسخ )

موضوع: داستان ( كوتاه ) آموزنده

  1. #1
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    مرداد ۱۳۸۹
    نوشته ها
    33
    پسندیده
    0

    [ مورد پسند: 0 بار در 0 پست ]

    new داستان ( كوتاه ) آموزنده





    در یک شهربازی پسرکی سیاهپوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد ...

    بادکنک فروش برای جلب توجه یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدینوسیله جمعیتی از کودکان را که برای خرید بادکنک به والدینشان اصرار می کردند را جذب خود کرد .

    سپس یک بادکنک آبی و همینطور یک بادکنک زرد و بعد ازآن یک بادکنک سفید را به تناوب و با فاصله رها کرد.
    بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند...
    پسرک سیاهپوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک سیاه خیره شده بود !
    تا این که پس از لحظاتی به بادکنک فروش نزدیک شد و با تردید پرسید : ببخشید آقا! اگر بادکنک سیاه را هم رها می کردید آیا بالا می رفت ؟
    مرد بادکنک فروش لبخندی به روی پسرک زد و نخی را که بادکنک سیاه را نگه داشته بود برید و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت وپس از لحظاتی گفت :
    پسرم آن چیزی که سبب اوج گرفتن بادکنک می شود رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون خود بادکنک قرار دارد ...
    دوست کوچک من ، زندگی هم همینطور است و چیزی که باعث رشد آدمها میشود رنگ و ظاهر آنها نیست ...
    مهم درون آدمهاست ، و چیزی که در درون آدم ها است تعیین کننده مرتبه و جایگاهشان است و هرچقدر ذهنیات ارزشمندتر باشند ، جایگاه والاتر و شایسته تری نصیب آدم ها میشود ...


    سخن روز : درد من تنهايي نيست؛ بلكه مرگ ملتي است كه گدايي را قناعت، بي‏عرضگي را صبر، و با تبسمي بر لب اين حماقت را حكمت خداوند مي‏نامند.گاندي

  2. #2

    تاریخ عضویت
    فروردین ۱۳۸۹
    رشته
    مهندسی شیمی
    سن
    28
    نوشته ها
    504
    پسندیده
    11

    [ مورد پسند: 17 بار در 13 پست ]

    پیش فرض

    سخن روز : درد من تنهايي نيست؛ بلكه مرگ ملتي است كه گدايي را قناعت، بي‏عرضگي را صبر، و با تبسمي بر لب اين حماقت را حكمت خداوند مي‏نامند.

    گاندي


    واقعا زیباست .

  3. #3

    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۸۹
    نوشته ها
    100
    پسندیده
    0

    [ مورد پسند: 2 بار در 2 پست ]

    پیش فرض

    خوب بود
    مرسی
    عشق ادما به هم
    قصه خنده داریه
    اولش قشنگو بعدش
    همه گریه زاریه
    وقی عشقا همه از دم
    مثل هم تموم میشن
    چرا باز باید شروع کرد
    آخه این چه کاریه

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. داستان نویس ( داستان ها و مطالب طنز )
    توسط جواد نجفی در انجمن شعر و داستان
    پاسخ: 52
    آخرين نوشته: سه شنبه ۰۴ آبان ۸۹, ۱۷:۱۸
  2. داستان جدول تناوبی گروه اصلی
    توسط پروان در انجمن شعر و داستان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۱۸ شهریور ۸۹, ۱۴:۲۱
  3. داستان گردنبند
    توسط محمد سراج زاده در انجمن شعر و داستان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۱۰ مرداد ۸۹, ۱۱:۳۸
  4. داستان کوتاه :
    توسط محمد سراج زاده در انجمن شعر و داستان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ۸۹, ۱۲:۱۲
  5. داستان كوتاه
    توسط فاطمه رشيدي در انجمن شعر و داستان
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: شنبه ۱۰ بهمن ۸۸, ۲۰:۱۷

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •