( مشاهده پاسخ شماره 1 تا 2 / از مجموع 2 پاسخ )

موضوع: روحش شاد !! ( زندگینامه )

  1. #1

    تاریخ عضویت
    April 2010
    رشته
    مهندسی شیمی
    سن
    29
    نوشته ها
    504
    پسندیده
    11

    [ مورد پسند: 17 بار در 13 پست ]

    پیش فرض روحش شاد !! ( زندگینامه )

    از پایان تحصیلاتش برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی‌اش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می‌کرد. تا اینکه زنی برای پرسش مساله‌ای که برایش پیش آمده‌بود پیش وی می‌رود. از وی می‌پرسد که «فضله‌ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش‌ام بود، افتاده است، آیا روغن نجس است؟» مرد با وجود اینکه می‌دانست روغن نجس است، ولی این
    را هم می‌دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور، روغن دیگر مشکلی ندارد.

    بعد از این اتفاق بود که مرد علی‌رغم فشار اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.
    اگر گفتید این مرد کی بوده؟


    .

    .

    .





    روحش شاد به همان شادی که او برایمان به ارمغان می آورد.

  2. #2

    تاریخ عضویت
    October 2009
    رشته
    کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک
    سن
    31
    نوشته ها
    1,705
    پسندیده
    3

    [ مورد پسند: 23 بار در 18 پست ]

    پیش فرض

    خدا بیامرزش _ بازیشو دوس داشتم من... حیف...

    اینم تکه هایی از شعراشه:


    شاعر: حسین پناهی
    گفتگوی من و نازی زیر چتر


    نازی : بیا زیر چتر من که بارون خیست نکنه
    می گم که خیلی قشنگه که بشر تونسته آتیشو کشف بکنه
    و قشنگتر اینه که
    یادگرفته گوجه را تو تابه ها سرخ کنه و بعد بخوره
    راسی راسی ؟ یه روزی
    اگه گوجه هیچ کجا پیدانشه
    اون وقت بشر چکار کنه ؟
    من : هیچی نازی
    دانشمندا تز می دن تا تابه ها را بخوریم
    وقتی آهنا همه تموم بشه
    اون وقت بشر
    لباسارو می کنه و با هلهله
    از روی آتیش می پره
    نازی : دوربین لوبیتل مهریه مو
    اگه با هم بخوریم
    هلهله های من وتو
    چطوری ثبت می شه
    من : عشق من
    آب ها لنز مورب دارند
    آدمو واروونه ثبتش می کنند
    عکسمون تو آب برکه تا قیامت می مونه
    نازی : رنگی یا سیاه سفید ؟
    من : من سیاه و تو سفید
    نازی : آتیش چی ؟ تو آبا خاموش نمی شن آتیشا
    من : نمی دونم والله
    چتر رو بدش به من
    نازی : اون کسی که چتر رو ساخت عاشق بود
    من : نه عزیز دل من ‚ آدم بود
    ..............................................
    من تکه تکه از دست رفته ام
    سپهر را من نيلگون شناختم
    .چرا که همرنگ هوسهای نامحدود من بود
    خدا کران بيکران شکوه پرستش من بود
    و شيطان، اسطوره تنهايی انديشه های هولناک من
    اولين دستی که خوشه اين انگور را چيد دست من بود
    کفش ابتکار پرسه های من بود
    و چتر ابداع بی سامانيهايم
    هندسه شطرنج سکوت من بود
    و رنگ تعبير دلتنگيهايم
    من اولين کسی هستم که
    در دايره صدای پرنده
    بر سرگردانی خود خنديده است
    هر چرخی که ميبينيد بر محور شراره شور عشق من ميچرخد
    آه را من به دريا آموختم
    حسين پناهی
    ای کاش یاد بگیریم که زیر بارهای خمشی و پیچشی زندگی نقطه تسلیم را بالابگیریم و مقاومت شکست را حداکثر کنیم تا چرخ دنده های زندگیمان از لهیدگی و تداخل در امان باشد.

    برگرفته از کتاب طراحی اجزا ماشین نوشته جوزف شیگلی

    ║▌█│║▌║│█║▌║█║
    Copyright © 2013-2014™


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •