صفحه 2 از 55 نخستنخست 12341252 ... آخرینآخرین
( مشاهده پاسخ شماره 11 تا 20 / از مجموع 544 پاسخ )

موضوع: پنجره ای برای پرواز

  1. #11

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۸۹
    سن
    32
    نوشته ها
    1,304
    پسندیده
    29

    [ مورد پسند: 79 بار در 79 پست ]

    Unhappy

    نقل قول نوشته اصلی توسط داراب حسن پور نمایش پست ها
    مگه اومدين كه برين.
    robot از رفتن شما ناراحت ميشه نه از بودن شما و زدن اين تايپيك.

    سلام
    ممنون
    امیدوارم
    چون خیلی به اینجا علاقه پیدا کردم..



    دلبسته به سکه‌های قلک بودیم
    دنبال بهانه‌های کوچک بودیم

    رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود
    ای‌کاش تمام عمر کودک بودیم



  2. #12

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۸۹
    سن
    32
    نوشته ها
    1,304
    پسندیده
    29

    [ مورد پسند: 79 بار در 79 پست ]

    Wink

    اوخ
    یادم رفته بود سلام کنم
    ببخشید
    سلام به همگی
    و اما امروز...
    قبل از اینکه خاطرمو بنویسم
    اول یه مطلبی را بگم:
    به ما هنری ها می گند :
    جغد شب!!
    دلیل:
    چون همیشه شب ها تا صبح بیداریم و مشغول طراحی یا طرح زدن..
    به قول عزیزی ما حتی توی خوابمون هم اصول طراحی را رعایت می کنیم..
    دیشب می خواستم این قانون را بشکنم و به جای 4-5 ساعت 12 دیگه برم بخوابم..
    اما به نظرتون این اتفاق افتاد:
    فکرشو بکنید توی یک اتاق 12 متری 14 نفر زندگی میکنند تازه بماند که آمار برخی اتاق ها بیشتر هم هست..
    و ما توی همین اتاق ها هم می خوابیم هم درس می خونیم و هم زندگی میکنیم.
    بگذریم..
    کجا بودم...
    آهان یادم اومد میخواستم برم بخوابم..
    می خواستم بخوابم که یک دفعه صدای داد آخ پام کل اتاق را مثل زلزله به لرزه انداخت..
    بعععععععععععللللللههههههه ه
    شیطنت بچه ها امشب به اوج خودش رسیده بود و داشند توی سر و کله هم هم دیکه می زدند که یکدفعه پای یکی از اونها با دیوار محترم اصابت کردو بالاخره آن شد که بایست می شد..
    یعنی شب زنده داری ما...
    یکی از اون وسط داد زد دینا بیا ببین می تونی کاری بکنی..
    منم که از فریاد بچه ها تنم به لرزه افتاده بودو مثل بید می لرزیدم بلند شدم

    و آروم از تخت پاین اومدم چراغ و روشن کرد و به دنبال پماد مسکن موضعی گشتم
    (اینم خاصیت یک ترم هم خوابگاهی با دانشجوهای پرستاری و مامایی دیگه(جریان این یکی هم مفصله که اگه عمری بود حتما براتون مینویسم))

    باز رشته ی کلام از دستم در رفت..
    اوهوم
    داشتم می گفتم پماد را پیداکردم و به پای اون مالیدم و بعد از اینکه خوابید

    در ساعت 1:20
    تصمیم به خوابیدن گرفتم
    یعنی میشه دیگه خوابید؟؟؟
    نه خیر...
    اون یکی با عشقش دعواش شد و شروع کردبه گریه کردن..
    حالا باید این یکی را دلداری داد..
    خدایا من خوابم میاد..
    حالا نمیشد صبح باهم دعوا کنید؟؟
    نه دیگه باید برم دلداری بدم..
    عزیزم قربونت بشم گریه نکن درست میشه فردا خودش میاد ازت عذر خواهی می کنه..
    آره گلم حق باتوئه تو درست می گی..
    حالا اون یه غلطی کرده و از این جور حرفا تا بالاخره ساعت 2:15 آروم شد و رفت خوابید
    دیگه باید بخوابم تا میخواستم برم روی تخت
    صدای جیغ وحشتناکی از توی حیاط به گوش رسید..

    بابا چه خبره...
    هیچی بالای سقف خوابگاه دزد دیده شده...
    خوب رفتیم پیش سر پرست و تا مامور اومد و رفت ساعت شد 3:30
    دیگه وقت خوابه مگه نه؟؟؟
    نچ
    انگار به بچه ها خیلی خوش گذشته و یک پیک نیک حسابی داشتند چون همشون گشنشون شد..
    اگه توام به جمعشون نپیوندی از دستت ناراحت میشند..
    رفتیم سر سفره و تخم مرغ دانشجویی را میل کردیم(اگه شما هم هوس چنین پیک نیک و بیخوابی فرح بخشی را کردید جاتون خالی)
    ساعت شد 4:15
    دیگه فکر کنم بشه خوابید..
    به رختخواب پناه بردم و تا اومد خوابم ببره ساعت 4:30 شده بود..
    صبحم باید ساعت 7:30 میرفتم پیش یکی از مسئول های دانشگاه.
    ساعت تقریبا 6 بود که یک دفعه ترانه ی:
    دیگه ازت دیگه ازت دیگه ازت بدم میاد پیشم نیا عروسک..

    از گوشی یکی از دوستان پخش شد..

    نه تورو خدا دیگه نه !میخوام بخوابم...

    خوب دختر صدای اون گوشی را قطع کن..
    اونم به همه بی محلی کرد و با یک سلام عزیزم به حیاط رفت..
    وقت نماز شده..
    میشه قضاش کرد؟؟؟
    بعد از کلی اینطرف و اون طرف شدن ساعت 6:30 باز خوابیدم
    ساعت 7:10 دقیقه بود که صدای رسا و دلنشین ساعت گوشی که من علاقه و ارادت خاصی به اون دارم نواخته شد..
    ای خدا دیرم شد..
    سریع آماده شدم و خوش بختانه یا بدبدختانه چون اهل آرایش و این حرفا هم نیستم 20 دقیقه ای خودم را به اتاق مسئول رسوندم.
    _سلام آقای ...گفته بودند این موقع اینجا حاضر بشم مثل اینکه درمورد مدارک دانشجوییم با من صحبت داشتند.
    _سلام خانم ... شرمنده ایشون نیستند رفتند مرخصی تا یک هفته ی دیگه هم نمیاند.
    بعععععععععععععععلههههههه..
    اینم از امروز ما
    _خانم...پس من دیگه برم..
    _بله اما هفته ی دیگه همین موقع حتما اینجا باشید..
    _چشم...
    من که دیدم روزم دیگه خراب شده و دیگه بیدارم گفتم بیام اینترنت و یه سری به دانشجویان محترم بوشهر بزنم..
    اما سایت بسته بود و تا سه ساعت پیش منتظر باز شدنش بودم. وقتیم باز شد اولین نفری بودم که وارد شدم.
    خاطره ی امروزم را نوشتم و تا اومدم بزنم اینترنت قطع شد و من مات به صفحه ی مانیتور خیره شدم دیگه حوصله ی دوباره نویسی نداشتم اما باز نوشتم و باز تا اومدم حداقل یک کپی بردارم که تکرار نشه..
    باز همش پاک شد..
    دلم میخواست اون لحظه جیغ بکشم اما کاملا خونسرد یک فایل آفیس باز کردم و دوباره تایپ کردم.
    مثل دوتای قبلی که شد اما خوب خاطرست دیگه..
    امیدوارم این یکی پاک نشه که مانیتور را ...
    نه بد آموزی داره..
    فقط نگاه میکنم..

    ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

    این بود خاطره ی تا نیم ساعت پیش بنده..
    حتما نظرتون را برام بگذارید..
    اگه جاییش باید حذف بشه حتماخبرم کنید اگه اشکال نگارشی هم دیدید حتما بهم تذکر بدید تا ویرایشش کنم.
    اگرم جایی را دیدید که مطلبش از نظر شما نامتناسب میزنه حتما بهم بگید...
    ممنون میشم...
    همتون رادوست دارم..خیلی خیلی...
    ویرایش توسط Dina : چهارشنبه ۱۶ دی ۹۴ در ساعت ۲۰:۰۵



    دلبسته به سکه‌های قلک بودیم
    دنبال بهانه‌های کوچک بودیم

    رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود
    ای‌کاش تمام عمر کودک بودیم



  3. #13

    تاریخ عضویت
    فروردین ۱۳۸۹
    نوشته ها
    394
    پسندیده
    0

    [ مورد پسند: 3 بار در 3 پست ]

    پیش فرض

    ببخشید عزیزم اما راستش رو بخوای من از مطالب زیاد که تو نت نوشته میشه خسته میشم بعدشم چشام آب میاره به همین خاطر مطالب کم رو میخونم جیگرم امیدوارم م.فق باشی توی تاپیکات راستی روبوت بچه کجاست؟و توی چه گروهی با هم بودید؟

  4. #14

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۸۹
    سن
    32
    نوشته ها
    1,304
    پسندیده
    29

    [ مورد پسند: 79 بار در 79 پست ]

    Wink

    نقل قول نوشته اصلی توسط پروان نمایش پست ها
    ببخشید عزیزم اما راستش رو بخوای من از مطالب زیاد که تو نت نوشته میشه خسته میشم بعدشم چشام آب میاره به همین خاطر مطالب کم رو میخونم جیگرم امیدوارم م.فق باشی توی تاپیکات راستی روبوت بچه کجاست؟و توی چه گروهی با هم بودید؟
    اینکه بچه ی کجاست را از خودش بپرسید دوست ندارم مسائل شخصیش را از زبون من بشنوید.
    در گروه پردیس و بلاگفا...
    خواهش گلم
    اگه زودتر گفته بودید بخش بخشش می کردم
    انشا الله مطالب بعدی..



    دلبسته به سکه‌های قلک بودیم
    دنبال بهانه‌های کوچک بودیم

    رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود
    ای‌کاش تمام عمر کودک بودیم



  5. #15
    مدیر انجمن
    تاریخ عضویت
    مرداد ۱۳۸۸
    رشته
    مهندسی شیمی
    سن
    29
    نوشته ها
    580
    پسندیده
    0

    [ مورد پسند: 18 بار در 16 پست ]

    پیش فرض

    چه خوابگاه مسخره ای !!!!!!!!!!!
    تو خوابگاه پسرا تا ساعت 4.30 فقط پاسور بازی می کنن و حال می کنن
    دلم را در غمت کردم ز هر ویرانه ویرانتر
    چو دیدم دوست میدارد دلت دل های ویران را


  6. #16

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۸۹
    سن
    32
    نوشته ها
    1,304
    پسندیده
    29

    [ مورد پسند: 79 بار در 79 پست ]

    Unhappy

    نقل قول نوشته اصلی توسط آرمان بنافی نمایش پست ها
    چه خوابگاه مسخره ای !!!!!!!!!!!
    تو خوابگاه پسرا تا ساعت 4.30 فقط پاسور بازی می کنن و حال می کنن

    خوش به حال شما
    برادر من ، من منکر مسخره بودنش نیستم چون تا حالا بچه های ما چندین بار به خاطر پاسور کمیته انضباطی شدند
    ویرایش توسط Dina : چهارشنبه ۱۶ دی ۹۴ در ساعت ۲۰:۲۸



    دلبسته به سکه‌های قلک بودیم
    دنبال بهانه‌های کوچک بودیم

    رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود
    ای‌کاش تمام عمر کودک بودیم



  7. #17

    تاریخ عضویت
    فروردین ۱۳۸۹
    نوشته ها
    780
    پسندیده
    10

    [ مورد پسند: 16 بار در 15 پست ]

    پیش فرض

    راحت باش

  8. #18

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۸۹
    سن
    32
    نوشته ها
    1,304
    پسندیده
    29

    [ مورد پسند: 79 بار در 79 پست ]

    Smile

    نقل قول نوشته اصلی توسط Robot نمایش پست ها
    راحت باش

    سلام دوستان

    یعنی چی؟
    منظور؟
    روبوت جان انگار جناب عالی از بودن من اینجا خیلی ناراحتید درسته؟
    چرا ازروزی که من اومدم دیگه خاطره نمیزنی ؟
    جوری رفتار میکنی که انگار بدت میاد بین شماها باشم..
    اگه بدت میاد چرا راحت نمیگی تا برم؟
    این رفتار سنگینت بیشتر اذیتم میکنه؟




    دلبسته به سکه‌های قلک بودیم
    دنبال بهانه‌های کوچک بودیم

    رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود
    ای‌کاش تمام عمر کودک بودیم



  9. #19

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۸۹
    سن
    32
    نوشته ها
    1,304
    پسندیده
    29

    [ مورد پسند: 79 بار در 79 پست ]

    Unhappy
























    چقدر خوشگل شد!!!



    دلبسته به سکه‌های قلک بودیم
    دنبال بهانه‌های کوچک بودیم

    رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود
    ای‌کاش تمام عمر کودک بودیم



  10. #20

    تاریخ عضویت
    فروردین ۱۳۸۹
    رشته
    مهندسی شيمي
    سن
    30
    نوشته ها
    683
    پسندیده
    0

    [ مورد پسند: 8 بار در 6 پست ]

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط dina نمایش پست ها
    سلام دوستان

    یعنی چی؟
    منظور؟
    روبوت جان انگار جناب عالی از بودن من اینجا خیلی ناراحتید درسته؟
    چرا ازروزی که من اومدم دیگه خاطره نمیزنی ؟
    جوری رفتار میکنی که انگار بدت میاد بین شماها باشم..
    اگه بدت میاد چرا راحت نمیگی تا برم؟
    این رفتار سنگینت بیشتر اذیتم میکنه؟


    بابا داره بهت ميگه راحت باش چرا اينقدر واسه خودت سختش ميكني؟


    سبزتيم

    زانو نميزنم حتي اگر سقف آسمان از قد من كوتاه تر باشد

    (كورش كبير)


صفحه 2 از 55 نخستنخست 12341252 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آسیمو پیشرفته ترین ربات انسان نمای جهان
    توسط جواد نجفی در انجمن پروژه های مهندسی مکانیک
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۰۱ آبان ۸۸, ۱۰:۴۸
  2. آشنایی با مبانی چاه‌نگاری
    توسط محمد بهبهانی در انجمن مقالات مهندسی شیمی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۳۰ مهر ۸۸, ۱۱:۰۰
  3. هفت شگفتی عظیم در جهان فیزیک
    توسط yooseph367 در انجمن دانستنی ها
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۲۹ مهر ۸۸, ۰۰:۱۰
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۱۴ مهر ۸۸, ۱۹:۳۶
  5. فلزات و تغییر شکلشان
    توسط yooseph367 در انجمن مقالات مهندسی مکانیک
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۱۴ مهر ۸۸, ۱۹:۱۰

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •