صفحه 4 از 55 نخستنخست ... 234561454 ... آخرینآخرین
( مشاهده پاسخ شماره 31 تا 40 / از مجموع 544 پاسخ )

موضوع: پنجره ای برای پرواز

  1. #31

    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۸۸
    رشته
    مهندسی شیمی
    سن
    31
    نوشته ها
    2,464
    پسندیده
    336

    [ مورد پسند: 67 بار در 51 پست ]

    پیش فرض

    ایمان درست میگه.. منم بخاطر اینکه نخواد ارسال مطالب من مثل یه اسپم عمل کنه نظر نمیدم.. ولی به پاس از ارسال شما دکمه تشکر رو میزنم و اینطوری تشکر میکنم تا نخواد یکی در میون، میون نوشته های شما و روبوت جان فضای الکی قرار گرفته باشه..


  2. #32

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۸۹
    سن
    32
    نوشته ها
    1,304
    پسندیده
    29

    [ مورد پسند: 79 بار در 79 پست ]

    Post

    نقل قول نوشته اصلی توسط gopet نمایش پست ها
    مهمترين قسمت كار نا اميد نشدن از انجام يه عمله .... ديگه شما و روبوت جان كه وبلاگ نويس هستين و عادت به نوشتن در سايتها رو دارين بايد اينو بدونين ... خيلي از كاربرها هستن كه نوشته هاي شما رو ميخونن و نظري نميدن .... درسته تشويق كردن بخشي از كار هستش اما بسياري از بچه ها سايت فقط مطالب رو ميخونن و نظري نميدن .... ما همچنان دوست داريم كه نوشته هاي شما و روبوت جان رو دنبال كنيم ... موفق باشين


    ممنون درسته
    من از نوشته هام نا امید نشدم..
    اینجا بیشتر افراد پسر هستند و اصولا پسر ها علاقه ای به خواندن خاطرات دختر ها ندارند..

    اما چشم.
    و بازم چشم..
    و ممنون که دلداریم دادید...



    دلبسته به سکه‌های قلک بودیم
    دنبال بهانه‌های کوچک بودیم

    رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود
    ای‌کاش تمام عمر کودک بودیم



  3. #33

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۸۹
    سن
    32
    نوشته ها
    1,304
    پسندیده
    29

    [ مورد پسند: 79 بار در 79 پست ]

    Post

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید رضازاده نمایش پست ها
    ایمان درست میگه.. منم بخاطر اینکه نخواد ارسال مطالب من مثل یه اسپم عمل کنه نظر نمیدم.. ولی به پاس از ارسال شما دکمه تشکر رو میزنم و اینطوری تشکر میکنم تا نخواد یکی در میون، میون نوشته های شما و روبوت جان فضای الکی قرار گرفته باشه..

    ممنون از لطفتون..
    حالا می رسیم به اسپم...
    لطفا معنی کنید..
    اسپم یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



    دلبسته به سکه‌های قلک بودیم
    دنبال بهانه‌های کوچک بودیم

    رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود
    ای‌کاش تمام عمر کودک بودیم



  4. #34

    تاریخ عضویت
    شهریور ۱۳۸۸
    رشته
    مهندسی شیمی
    سن
    30
    نوشته ها
    271
    پسندیده
    0

    [ مورد پسند: 4 بار در 4 پست ]

    پیش فرض

    مجيد جان ... دلبندم اسپم يعني گذاشتن كامنت پشت سر هم .... اين يعني اسپم ....
    خوندن احساسات يك شخص براي هر كسي اشتياق ايجاد ميكنه .... پسر ها هم كنجكاو هستن بدونن احساسات دختران چيه پس خوشحال ميشيم شما ادامه بدين ... اي كاش روبوت جان هم ادامه ميدادند
    دلم را در غمت کردم ز هر ویرانه ویرانتر / چو دیدم دوست میدارد دلت ، دل های ویران را . . .

  5. #35

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۸۹
    سن
    32
    نوشته ها
    1,304
    پسندیده
    29

    [ مورد پسند: 79 بار در 79 پست ]

    Wink

    سلام
    و اما امروز
    نه اشتباه فکر نکنید امروز پر از هیجان و شور و اشتیاق نیستم...
    دیشب تا ساعت 3 بیدار بودم...
    از دست یه بنده خدایی ناراحت بودم و مثل نینی کوچولو ها گریه می کردم..
    هر چند گریه فقط مال بچه ها نیست...
    و یه جورایی لازمه ی چشم و مفید برای بیناییه..
    بگذریم..
    از بحث خارج شدم...
    آهان:
    داشتم می گفتم نزدیکای 3:15 بود که دیگه خوابم برد و صبح ساعت 7 بیدار شدم..
    وای خدا نه
    بازم بیداری صبح...
    حاضرم کل شبانه روز را نخوابم اما وقتی شبها می خوابم کسی مجبورم نکنه زود بیدار شم..
    بی خیال...
    سریع آماده شدم و به دانشگاه رفتم..

    اینم سلف دانشگاه
    خدارا شکر هنوز کسی نیامده و سلف تمیزه تمیزه...
    فقط کافیه ساعت آخر دانشگاه به اینجا سر بزنیم...
    باید ببخشید گلاب به روی همتون:با سطل زباله هیچ تفاوتی نداره..
    بازم بگذریم...
    بعد از خرید از سلف خارج شدم و رفتم پیش مسئول انتشارات دانشگاه...
    تازه یادم افتاد که متن زبانی که باید ترجمه می کردم پاک نویس نشده...مسئول انتشارات که از دوستان خوب من هم بودند سریع تعویض جا کردند و تصمیم بر آن شد که من کار انتشارات را انجام بدم و اون پاک نویس مطالب من...
    کلی با دستگاه زیراکس بازی کردم تا بالاخره من هم کار کپی را یاد گرفتم..
    چقدر باحاله که آدم یه چیز جدید یاد بگیره هاااااااااااااا...
    اوخخخخخخخخخخ
    دیرم شد..
    به سمت کلاس رفتم مظلومانه به استاد که توی کلاس بود و داشت درس می داد نگاه کردم..استاد که خدارا شکر همیشه ازم راضی بوده نگاهی انداخت و گفت بفرما تو می تونی بشینی..
    منم با خوشحالی تشکری کردم و از میان دانشجوهای کلاس که متاسفانه یا خوشبختانه هیچ کدام دختر نیستند گذشتم و آخر کلاس نشستم...
    بالاخره باید وقتی بین 40 تا دانشجوی پسر یک دختر وجود داره هواشو داشت دیگه
    هر چند روزای اول ثابت کردم که من اصلا کم نمیارم
    داشتم می گفتم..
    تازه یادم افتاد که تمرین های امروز زبان را هم انجام ندادم
    ای خدا الان اگه استاد سوال کرد چی جواب بدم؟؟؟
    توی همین فکر بودم که استاد گفت:
    خانم .... سوال 4 را بخون..
    خدارا شکر روخونی زبانم تقریبا قابل تحمله..
    سریع خودنمو در حین خوندن معنی دست و پاشکسته ای کردم و جواب سوال را دادم و خودم را از مهلکه ی خیط شدن نجات دادم..
    استاد مثل همیشه لبخند رضایت بخشی زد و رفت سر سوال بعدی و نفر بعدی...
    کلاس تمام شد...
    با اعتماد به نفس بالا و مغرورانه از بین دانشجوهای دیگه گذشتم و از دانشگاه خارج شدم...
    به در دانشگاه که رسیدم نفس عمیقی کشیدم و گفتم..
    آخیش خدارا شکر این کلاسم تموم شد...
    بهم نخندینا تنبل نیستم اما از درس زبان انگلیسی متنفرم...
    کلاس که تمام شد..شعر ها و دست نوشته هامو که چند روز پیش تایپیده بودم به انتشارات بردم تا کار زیراکسشون را انجام بدم..
    و بعد از اون به کافی نت اومدم تا طبق معمول به دانشجوهای بوشهر عرض ادبی کنم....
    راستی یه چیزی یادم رفت....
    دیروز توی اتاق موش گرفتیم کلی هیجان داشت حسابی خوش گذشت همه ی دخترا جیغ می کشیدن
    آخه خدایا مگه موشم ترس داره؟؟؟
    هم خومشگله هم بامزه...
    اما بی رحما تفلکی را کشتند...
    امان از دست این انسانهای سنگ دل
    ....
    ویرایش توسط Dina : یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۸۹ در ساعت ۱۹:۱۲



    دلبسته به سکه‌های قلک بودیم
    دنبال بهانه‌های کوچک بودیم

    رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود
    ای‌کاش تمام عمر کودک بودیم



  6. #36

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۸۹
    سن
    32
    نوشته ها
    1,304
    پسندیده
    29

    [ مورد پسند: 79 بار در 79 پست ]

    Wink

    نقل قول نوشته اصلی توسط ario barzan نمایش پست ها
    مجيد جان ... دلبندم اسپم يعني گذاشتن كامنت پشت سر هم .... اين يعني اسپم ....
    خوندن احساسات يك شخص براي هر كسي اشتياق ايجاد ميكنه .... پسر ها هم كنجكاو هستن بدونن احساسات دختران چيه پس خوشحال ميشيم شما ادامه بدين ... اي كاش روبوت جان هم ادامه ميدادند
    اوهوم
    ممنون..
    اسم مجید بهم میادا
    آخه همیشه از بچگی دوست داشتم پسر باشم مثل پسرا شیطنت می کردم حتی هم بازیهای بچگیم هم،همه پسر بودند آخه من تک دختر خانواده پدری و مادریم بودم...
    آقا از این به بعد کسی منو دینا صدا نکنه..
    من مجید هستم...داداش کوچولوی همه ی شما..
    خدا راشکر من که خاطره ی امروز هرچند که از نظر خودم جذاب نیست را نوشتم آخه تا اتفاق قابل توجهی نیوفته چیزی واسه نوشتن پیدا نمیشه مگه اینکه بخوایم خیال بافی کنیم..



    دلبسته به سکه‌های قلک بودیم
    دنبال بهانه‌های کوچک بودیم

    رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود
    ای‌کاش تمام عمر کودک بودیم



  7. #37

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۸۹
    سن
    32
    نوشته ها
    1,304
    پسندیده
    29

    [ مورد پسند: 79 بار در 79 پست ]

    Wink




    دوستان خوبم من دیگه باید برم..
    دیرم شد الانه که در خوابگاه و ببندند.
    واااااااااااااااایییییییی ییییی
    هنوز شامم درست نکردم..(دردسر دختر بودن و صد البته خوابگاهی بودن)

    پس فعلا میرم.
    مواظب خودتون و روبوت جون من باشید...
    تا بعد.....



    دلبسته به سکه‌های قلک بودیم
    دنبال بهانه‌های کوچک بودیم

    رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود
    ای‌کاش تمام عمر کودک بودیم



  8. #38

    تاریخ عضویت
    فروردین ۱۳۸۹
    نوشته ها
    780
    پسندیده
    10

    [ مورد پسند: 16 بار در 15 پست ]

    پیش فرض

    عصر همگی بخیر

    هر حرکتی تو زندگی، فراز و فرودی داره، هر تصمیمی ک قراره عملی بشه ی سری موانعی سر راهش قرار میگیره و هر عملی بلآخره ممکنه اشتباهات و نواقصی هم داشته باشه!!!!

    راهی ک ما داریم میریم، زمان لازم داره واسه پیروزی...

    ایمان به خدا امیدعشق پشتکار شجاعت!!!
    ایینها ب نظرم مارو ب مقصد میرسونه حالا هدفت از این تایپک چ بوده نمنم

    دینا تو اینا رو بیشتر از من میدونی چی بهت بگم دختتتررررر....

  9. #39

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۸۹
    سن
    32
    نوشته ها
    1,304
    پسندیده
    29

    [ مورد پسند: 79 بار در 79 پست ]

    Unhappy

    نقل قول نوشته اصلی توسط robot نمایش پست ها
    عصر همگی بخیر

    هر حرکتی تو زندگی، فراز و فرودی داره، هر تصمیمی ک قراره عملی بشه ی سری موانعی سر راهش قرار میگیره و هر عملی بلآخره ممکنه اشتباهات و نواقصی هم داشته باشه!!!!

    راهی ک ما داریم میریم، زمان لازم داره واسه پیروزی...

    ایمان به خداs000000r امیدs000000rعشقs000000r پشتکارs000000r شجاعت!!! S000000r
    ایینها ب نظرم مارو ب مقصد میرسونهs000000r حالا هدفت از این تایپک چ بوده نمنم

    دینا تو اینا رو بیشتر از من میدونی چی بهت بگم دختتتررررر....

    ممنون..
    جدایی از تو دلیلی نمیشه برای اینکه به سوالت جواب ندم.
    این جارا برای این زدم که حرفای دلم را بزنم...
    اما متاسفانه هر بار ترسیدم...
    نمیدونم می ترسم گفتن خاطراتی که دل آدم را می رنجونه برای دیگران کسالت بار باشه
    برای همین سعی می کنم خاطراتی که فقط جنبه ی شادی بخش داره بنویسم...
    بی خیال..
    امروز که حالم خیلی گرفته و با بیخیالی می خوام با اجازه ی همه حرفای دلم را البته تا حدودی بزنم...



    دلبسته به سکه‌های قلک بودیم
    دنبال بهانه‌های کوچک بودیم

    رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود
    ای‌کاش تمام عمر کودک بودیم



  10. #40

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۸۹
    سن
    32
    نوشته ها
    1,304
    پسندیده
    29

    [ مورد پسند: 79 بار در 79 پست ]

    Wink


    و اما امروز...

    صبح کلاس عکاسی داشتم سریع مثل همیشه آماده شدم

    و به دانشگاه رفتم..

    چند روزی بود که کلی عکس گرفته بودم

    تاامروز را نشون استاد بدم..

    استاد یک ساعت دیر اومد و من امروز را تونستم صبحانه بخورم..

    جای همتون خالی خیلی چسبید...

    استاد اومد..

    وقتی عکسهای منو دید گفت مثل همیشه کارت عالی بود..

    و از بین همه ی عکسهای انتخابیم

    مونده بود کدام را برای چاپ انتخاب کنه!!!

    گفت می خوای انتخاب را به خودت بدم؟

    منم تشکری کردم و از کلاس خارج شدم و پیش دوستم رفتم...

    دوستم بهم گفت چی شد...

    هنوزم داری به اون موضوع فکر می کنی؟؟

    دختر تا کی می خوای ادامه بدی...

    یکم به خودت نگاه کن..

    تموم زندگیت شده این موضوع..

    بسه دیگه...

    فقط کافیه بخوای

    نمیگم سخت نیست

    خیلی سخته شاید تا چند ماه حتی چند سال بسوزی

    اما لااقل تموم شده دیگه...

    داری زندگیت را برای هیچی خراب می کنی..

    یه روز میاد که همه چیز تموم شده و فقط تو موندی و تو...

    اون روز یاد حرفای من استاد و بچه ها می افتی..

    اگه می خواست درست بشه تا الان شده بود..

    دیدم راست می گه اما هنوز شک داشتم..

    خیلی فکر کردم...

    دیدم برام خیلی سخته...

    اما وقتی یه مطلبی را جایی خوندم دیدم نه

    بیش از اون چیزی که فکرش را بکنم از اون مرحله دورم و پرتم..

    تصمیمم را گرفتم...

    میدونم پشیمون میشم..

    اما ....

    نمیدونم...

    برام دعا کنید

    خیلی به دعای همتون نیاز دارم..

    حالا که این مطالب را می نویسم چشمام پر اشکه..

    نمیدونم دارم با خودم و زندگیم و مشکلم چکار می کنم..

    فقط میدونم

    خیلی کم آوردم...




    دلبسته به سکه‌های قلک بودیم
    دنبال بهانه‌های کوچک بودیم

    رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود
    ای‌کاش تمام عمر کودک بودیم



صفحه 4 از 55 نخستنخست ... 234561454 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آسیمو پیشرفته ترین ربات انسان نمای جهان
    توسط جواد نجفی در انجمن پروژه های مهندسی مکانیک
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۰۱ آبان ۸۸, ۱۰:۴۸
  2. آشنایی با مبانی چاه‌نگاری
    توسط محمد بهبهانی در انجمن مقالات مهندسی شیمی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۳۰ مهر ۸۸, ۱۱:۰۰
  3. هفت شگفتی عظیم در جهان فیزیک
    توسط yooseph367 در انجمن دانستنی ها
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۲۹ مهر ۸۸, ۰۰:۱۰
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۱۴ مهر ۸۸, ۱۹:۳۶
  5. فلزات و تغییر شکلشان
    توسط yooseph367 در انجمن مقالات مهندسی مکانیک
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۱۴ مهر ۸۸, ۱۹:۱۰

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •