صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 567
( مشاهده پاسخ شماره 61 تا 62 / از مجموع 62 پاسخ )

موضوع: داستان های کوتاه و آموزنده

  1. #61

    تاریخ عضویت
    May 2010
    سن
    32
    نوشته ها
    1,385
    پسندیده
    32

    [ مورد پسند: 105 بار در 104 پست ]

    پیش فرض

    خری به درختی بسته شده بود..

    شیطان خر را باز کرد..

    خر وارد مزرعه همسایه شد و تر و خشک را با هم خورد..

    زن همسایه وقتی خر را در حال خوردن سبزیجات دید..

    تفنگ را برداشت و یک گلوله خرج خر نمود..

    صاحب خر وقتی آن صحنه را دیدعصبانی شد

    و زن صاحب مزرعه را کشت

    صاحب مزرعه وقتی جسد خونین همسرش را دید..

    صاحب خر را از پای در آورد..

    به شیطان گفتند چکار کردی؟؟؟

    گفت من فقط یک خر را رها کردم...

    نتیجه:

    وقتی می خواهی یک شهر را خراب کنی..

    خران آن را آزاد کن..



    دنیای آدم بزرگها خیلی زشته...

    تا لحظه ی مرگم هم..

    نمیخوام..

    "بزرگ................................بشم!!! "



  2. #62

    تاریخ عضویت
    May 2010
    سن
    32
    نوشته ها
    1,385
    پسندیده
    32

    [ مورد پسند: 105 بار در 104 پست ]

    پیش فرض








    مامان بزرگ هر سال از ته کمد چوبی طرح دارش
    که هرروز دستمال می کشیدش
    یه کاسه بزرگ میاورد بیرون،
    کاسه ای که از اول شروع سوز سرما
    تا ریختن آخرین برگا رو توش پر از زندگی کرده بود
    چون نمیتونم بگم اسمش آجیل بود،
    چون وقتی خانواده شو که با زحمت جمع کرده بود دعوت میکرد
    یه عطری میگرفت خونه رو !!!!
    نمیدونم از دونه های انارش بود که از درخت خونش می چید
    یا هندونه هایی که تو اتاق یخچالیش میزاشت
    وای که بوی هیچکدومشون نبود
    بوی عطر مهرش بود
    یه روز ازش پرسیدم :
    عزیز چطوری حرفایی که بقیه میزنن و
    ناراحتت میکنن رو فراموش میکنی ؟!
    گفت:
    آدمها برای این پیش هم نیستن
    که اشتباهات هم رو فراموش کنن
    برای این پیش همن
    که اشتباهات هم رو ببخشن
    اگه اینجوری نبود که دیگه جمعی نبود
    خونه ای نبود....
    عطری نبود...
    هیچ شب طولانی نبود....
    همدیگرو ببخشیم طولانی
    (به طولانی شب یلدا)











    _پ.ن:این مطلب بهتر بود در شب یلدا درج بشه ولی چون مطلب قشنگی بود و نگران بودم فراموش کنم امشب درجش کردم!_







    دنیای آدم بزرگها خیلی زشته...

    تا لحظه ی مرگم هم..

    نمیخوام..

    "بزرگ................................بشم!!! "



صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 567

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. داستان ( كوتاه ) آموزنده
    توسط nema30mrs در انجمن شعر و داستان
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: Monday 13 September 10, 10:10
  2. بر وزن گلستان سعدی
    توسط پروان در انجمن طنــــز
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: Saturday 21 August 10, 07:19
  3. داستان کوتاه :
    توسط محمد سراج زاده در انجمن شعر و داستان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Monday 10 May 10, 11:42
  4. سخنانی ارزنده و آموزنده از استاد دکتر علی شریعتی درباره زن
    توسط محمد سراج زاده در انجمن سخنان بزرگان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Wednesday 28 April 10, 09:07
  5. استاندارد تعيين وزن مخصوص خاك در محل به روش مخروط ماسه
    توسط محمد مرادزاده در انجمن مقالات مهندسی عمران
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Monday 14 September 09, 10:36

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •