صفحه 45 از 46 نخستنخست ... 25414243444546 آخرینآخرین
( مشاهده پاسخ شماره 441 تا 450 / از مجموع 454 پاسخ )

موضوع: پنجره ای برای پرواز

  1. #441
    ویرایش توسط Dina : امروز در ساعت 03:32 AM
    زندگی یعنی یک سار پرید..
    به همین آسانی..

  2. #442

    پیش فرض

    سلام..
    زندگی مثل یه دفتر نقاشی سفید رنگه..
    هر کسی اونطوری که می خواد بر صفحش نقش میزنه..
    و در آخر طرحی که باقی میمونه روایت زندگی اوست..
    امیدوارم زندگی را زیبا نقاشی کنیم..
    و طرح خوبی به جا بگذاریم
    IMG_20210819_032015_236.jpg
    ویرایش توسط Dina : 08-31-2021 در ساعت 11:32 PM
    زندگی یعنی یک سار پرید..
    به همین آسانی..

  3. #443

    پیش فرض

    سلام..
    دوروز پیش وقتی تو واتساپ فامیلی صبح بخیر میدادم..
    داداش بزرگم یه حرف خوبی زد..
    امیدوارم همه سالم باشن و سالم بمونند..
    و اتفاقی برای کسی نیوفته..
    منم همین دعا را می کنم..
    امیدوارم همه سالم باشن و سالم بمونند..
    امروز رفته بودم بخش بیماران عفونی بیمارستان الزهرا..
    چقدر شلوغ بود..
    خیلی حواستون به خودتون باشه..
    برای همه دعا کنین..
    ما راهم موقع دعا فراموش نکنین..
    شب بخیر..
    زندگی یعنی یک سار پرید..
    به همین آسانی..

  4. #444

    پیش فرض

    سلام...
    امروز چهره دختر خواهر همسری را آماده برای کشیدن میکردم..
    کاغذ و لوازمو .. را تهیه کردم تا از فردا اگه چیزی پیش نیومد طراحی سیاه قلمشو شروع کنم..
    از ظهر نگرانم..برای رفع نگرانیم هم تصمیم گرفتم برم سراغ طراحی..
    تا دیروز یه جور..الانم یه جور دیگه..
    دنیا خیلی عجیبه...
    هر ثانیش بازی و ماجرای جدیدی داره..مدام درحال غافلگیر شدنیم..
    من فعلا برم..
    شب بخیر..
    زندگی یعنی یک سار پرید..
    به همین آسانی..

  5. #445

    پیش فرض

    سلام،
    نمیشه روزایی که دوس نداریم از زیر پتو بیرون بیایم،
    بزارن همون زیر بمونیم؟!!!
    تنبل نیستم ولی دوس ندارم امروز از زیر پتو بیام بیرون..
    کولرم روشنه سردمه حسشو ندارم پاشم برم خاموشش کنم..
    یه جورایی فک کنم اسمش تنبلیه ولی به روی خودم نمیارم..
    نهار که دارم..دیشب غذا زیاد درست کردم همونو میخوریم..
    ظرفارو هم که شستم..خونه هم که مرتبه..
    باید به مینا کوچولوم غذا بدم که حوصلشو ندارم..
    من نمیدونم این همه پرنده بزرگ کردم یکی از یکی مهربونتر و با وفاتر..
    این یکی چرا انقدر وحشیه..غذاشم که میدم نوک میزنه بیتربیت..
    به یاد یکی از میناهای قبلیم اسمشو گذاشتم ساغر..
    نه به اون ساغر که انقدر قربون صدقه میرفت نه به این..
    اونا همشون بچه ننه بودن و منو صدا میکردن..
    این یکی بچه باباییه..تا همسری میره سر کار جیغ میزنه صداش میکنه..
    تا بیست دقیقه هم خودشو میزنه به قفس که باباش بیاد..
    بیا بچه بزرگ کن..انقدر غذاش بده آخرشم باباشو میخواد
    بعد هم که باباش میاد ،براش بیا بیا میکنه و همسری میره پیشش میزنتش
    باباشم که یعنی انقدر دوس داره میزنه..
    به قول همسری بچه های قرن جدیدن دیگه..
    بگذریم..
    امروز در کنار تنبلی و ...حالم حسابی خوبه..
    خانوادم حالشون خوب شد و بابا هم امروز از بیمارستان مرخص میشه..
    کرونا بالاخره دست از سرشون برداشت‌..
    انشالله که ماهم ازشون نگرفتیم و سالم سالمیم..
    نبودیم و گرفته باشیمم ازشون فدا سرشون..
    همین که شنیدم خوب شدن کلی انرژی گرفتم...
    فعلا..
    ویرایش توسط Dina : 09-09-2021 در ساعت 02:25 AM
    زندگی یعنی یک سار پرید..
    به همین آسانی..

  6. #446

    پیش فرض

    سلام..
    ظهر رفتیم دنبال بابا..هنوز صداش گرفته بود و سرفه میکرد..
    شنیدم علائم کرونا ماهها موندگاره..به احتمال زیاد مال همونه..
    برای همین مرخص شده..
    دختر خالم می گفت از زمان بهبودی و اتمام علائم کرونا یک هفته باید بگذره تا دیگه ناقل نباشین..
    الان نمیدونم ناقل هستن یا نه..بیستم هم تولد خواهریمه..
    نمیدونم میتونم برم تولدش یا نه..مامان هم دوازدهم تولدش بود..
    به حساب خواهری پول واریز کردم تا از طرفم براش کادو بخره..
    فکر میکنم الانم برای خودش مجبورم همین کار بکنم..
    چه کادو دادن ضایعی..
    کادو وقتی قشنگه که اون فرد،بگرده اون چیزی که فکر میکنه بهت حس خوبی میده و باهاش حالت خوب میشه تهیه کنه..
    حتی شده یه جمله قشنگ یا یه متن ،یه شاخه گل..یا حتی یه موزیک ..
    قرار نیس همه هدیه ها بُعد مادی داشته باشه..
    من که اصلا دوس ندارم کسی پولم بده بگه برو هرچی خودت دوس داشتی برای خودت بخر..
    این خدایی کادو نیس ،رفع تکلیفه..
    و الان دو ساله داریم رفع تکلیف میکنیم..
    بگذریم..
    بعد از اینکه برگشتیم..تا همین الان درگیر مرتب کردن انباری خونه شدم...
    یه ذره که نامرتب میشه کلافم میگنه..چون بعد چیزی از اونجا میخوام سخت میشه پیداش کرد..
    بازم بگذریم..
    حسابی خوابم میاد.من دیگه میرم بخوابم.
    شب بخیر..
    زندگی یعنی یک سار پرید..
    به همین آسانی..

  7. #447

    پیش فرض

    سلام..
    امشب تو بخش موزیک های خارجی موزیک ویدیوی پارادایس را زدم،
    خودم یعنی عاشقشم..مخصوصا سبک و فضاسازی جدیدش را
    با نرم افزار ایکس ریکوردر برای خودم ضبطش کردم..
    سبک قدیمشم دانلود شده تو موبایل دارم ..
    ولی چون ضبط با ایکس ریکوردر صداهای محیطی را هم ضبط میکنه..
    کیفیت خیلی میاد پایین ،یه جورایی مثل ضبط های قدیمی که آهنگها یه صدایی مثل پیچش هوا توشون ایجاد میشد این هم همین طوره..
    شاید اپلیکیشن بهتری هم باشه ولی من فقط اینو بلد بودم و تو گوشیم داشتم..
    خوبه بزنمش تو سایت کسی خواست از این اپلیکیشن استفاده کنه دانلود کنه..
    داشتم میگفتم به خاطر کیفیت پایبن صداش مجبور شدم لینک پخشش را بزنم..
    و اما خواننده پارادایس یعنی..کیم هیون جونگ..یکی از بازیگر و خواننده های کره ای مورد علاقه منه..
    یعنی صدای عالی، اجرای با احساس.. و از همه مهمتر بازیگری فوق العاده..
    مهمترین بازیش و شاخصترین کاراکتری که داشته نقش جیهو در پسران برتر از گله..
    که یکی از سریالهای قشنگ و نوستالژی کره است..
    بعد از اون هم سریالهای وقتی زمان ایستاد و Playful Kiss
    سریالهای دیگه ای هم داره ولی من فقط همین سه سریال را ازش دیدم..
    یه بخشم باید بگذارم برای معرفی فیلم و بازیگر..اینجوری فایده نداره که هربار بیام راجبشون تو پنجره بنویسم..
    بگذریم..
    من دیگه میرم..
    فعلا شب همگی بخیر..
    زندگی یعنی یک سار پرید..
    به همین آسانی..

  8. #448

    پیش فرض

    سلام..
    قرار بود مثلا پنجره را ببندم..ولی باز هرروز اینجام..
    امروز از صبح داشتم سریال تولدی دیگر را میدیدم..
    دیروز کل قسمتهاشو دانلود کردم..
    آخه خیلی این سریال را دوس دارم..
    یاد دورانی می افتم که برای یه مدت توی مهدکودک و آمادگی مربیگری می کردم..
    روزهای فوق العاده ای بودن..روزایی که هیچوقت فراموش نمیشن..
    بچه ای که اونجا بیشتر از همه بهش توجه میکردم اسمش سپهر بود..
    مثل سهیل توی این سریال، یه وروجک خیلی شیطون و بامزه..
    یه خواهر هم داشت به اسم سارا که از خودش کوچیکتر بود و تو کلاس سه ساله ها بود..
    من سپهر را خیلی دوس داشتم..
    برای همین روز آخری که داشتم برای همیشه از اونجا می رفتم ازش عکس گرفتم و
    هر بار دلم براش تنگ میشه میرم نگاهش می کنم..
    تقریبا این ماجرا باید مال سال 85 باشه..یعنی یه چیزی حدود پونزده سال پیش..
    سپهر اون موقع پنج شایدم شش سالش بوده..نمیدونم نیمه اولی بود یا دوم..یعنی یادم نمیاد..
    اگه نیمه دومی باشه شش سالش بوده و اگه نیمه اولی پنج..
    الان تقریبا بیست شایدم بیست و یک سالشه..
    ای جانم یعنی جوجه رنگیم خودش یه جوون بیست سالس..
    چقدر زمان زود میگذره ها..یه پسر بچه هم بود به اسم آرش..
    همیشه سعی می کرد جلب توجه کنه..می گفت خاله تو سپهر را بیشتر از همه دوس داری..
    منم میگفتم ،من همه ی شماها را خیلی دوس دارم..
    یادم نمیره سال بعدش تو خیابون چطوری دست مامانشو ول کرد دوید بغلم..
    من اصلا نشناختمش..گفت خاله دلم برات خیلی تنگ شده بود چرا دیگه نیومدی پیشمون..
    تازه یادم اومد آرش کوچولوئه..اونم حتما الان برای خودش آقایی شده..
    یا فرشته کوچولوی قشنگم..که تو کلاس چهار ساله ها بود..
    اصلا ازم دور نمیشد..مربی های دیگه دعواش میکردن..
    مامان و باباش هردوشون پزشک بودن و روزای اول خیلی لوس و بی ادب بار اومده بود..
    تقریبا دو سه هفته ای هم بعد از شروع سال اومده بود اونجا..
    روزای آخر چقدر حرف گوش کن و خوب شده بود..
    چه روزایی بود..دلم خیلی تنگ شده برای اون حس و اون حال و هوا..
    چقدر زود گذشت...
    بگذریم..
    این چند روز تقریبا روزی یکی دوبار زنگ میزدمو حال مامان و بابا را می پرسیدم..
    امروز دیگه زنگ نزدم...دیروز که زنگ زدم مامانم میگفت عمه بزرگم یعنی مامان همون پسر عمه هاییم که تازه فوت شدن..
    زنگ زده و گفته چرا مریم زنگ نمیزنه..
    خیلی بی معرفته، نمیکنه یه حالی بپرسه..
    من بی معرفت نیستم، تا اواخر اردیبهشت ماه هم مدام زنگ میزدم اما همش گوشیش خاموش بود..
    بعد از اون هم بهم گفتن به عمت زنگ نزن..چضعیت روحی خوبی نداره..
    و هنوز از فوت بچه هاش بی خبره..زنگش بزنین یه وقت میفهمه..
    الان زنگش بزنم آخه چی بگم..!!
    همینجوریش از تماس گرفتن با فامیل فراری بودم دیگه حالا که اوضاع روحیشم این مدلیه چی بگم آخه..
    میدونم زنگ بزنم حال مامان و بابا را بپرسم باز میگن زنگش بزنم..
    برای همین نزدم..
    بازم بگذریم..
    قرار بود اپلیکیشن هارا برای آپلود بزنم تو سایت..
    فرصت نکردم بریزمشون تو گوشیم آخه اصلشون تو لبتابمه..
    من دیگه برم..فعلا..
    ویرایش توسط Dina : 09-13-2021 در ساعت 12:44 AM
    زندگی یعنی یک سار پرید..
    به همین آسانی..

  9. #449

    پیش فرض

    سلام..
    دندون درد خیلی بده
    کلا درد بده..ولی در حال حاضر چون دندون درد دارم این بدتره..
    راههای زیادی برای رفعش هست..
    جوهرلیمو ، ژلوفن ، گل میخک ، اسپری لیدوکائین ، پماد سرکننده موضعی دندون..
    همشو هم داریم..ولی همسری خوابه..هی تحمل کردم گفتم بهتر میشه..
    الان آروم میشه ولی داره بدتر میشه..
    شیطونه میگه دل و بزن به دریا و بیدارش کن برات یه چیزی بیاره انقدر درد نکشی..
    یکم دیگه تحمل میکنم آروم نشد به حرف شیطونه گوش میدم و بیدارش میکنم..
    بگذریم..
    بابا صبح زنگ زد گفت برین واکسنتون را بزنین..
    من که فکر نکنم هنوز نوبتم شده باشه..
    چون ماه پیش هم که همسری را ثبت نام میکردم برای من زده بود هنوز زمان ثبت نام شما نرسیده..
    فقط همسری ثبت نام شد..که همونم رفتیم بهش واکسن بزنیم آخرشم نزدیم و برگشتیم چون تموم کرده بودن..
    الان هم به خاطر اینکه بابا اینا که کرونا داشتن رفتیم دنبالشون باید دوهفته صبر کنیم
    تا مطمئن شیم کرونا نگرفتیم بعد بریم برای واکسن زدن..
    امیدوارم همسری زودتر بزنه..
    بازم بگذریم..
    امروزی که گذشت یعنی ۲۲ شهریور سالگرد ازدواج منو همسری بود..
    نه سال از سالگرد ازدواجمون گذشت و آبان که بیاد میشه ده سال از زمانی که متاهل شدم گذشته..
    عین برق و باد گذشت..
    بگذریم
    دندون درد منم خوب نشد که نشد برم ببینم چکارش باید بکنم..
    خودم که نمیتونم برم سراغ جعبه کمک های اولیه..
    خونه تاریکه منم از تاریکی طبق معمول میترسم..ببینم میتونم همسری را بیدار کنم..
    فعلا ..شب بخیر

    زندگی یعنی یک سار پرید..
    به همین آسانی..

  10. #450

    پیش فرض

    سلام..
    دیشب بالاخره بیدارش کردمو برای دندونم اسپری زد..
    دردش خوب شده بود، ولی صبح که برای رفتن به سر کار همسری بیدار شدم،
    و کولر را موقتا روشن کردیم باز درد گرفت..همش مال این کولره..
    البته اینکه دندون پزشک ... دندون سالمم را شکست هم بی تاثیر نیس‌...
    جای خالی را هم خودتون به سلیقه خودتون پر کنین
    ازون روز دیگه از دندون پزشکی می ترسم..هرچقدرم دیشب همسری گفت بزار صبح ببرمت گفتم نه..
    برم دوباره یکی مثل اون بزنه یه دندون سالم دیگم را هم بشکنه..
    بگذریم..
    همسری که رفت سر کار..منم کلافه بودم گفتم طبق معمول بیام اینجا..
    البته قبلش تصمیم داشتم موزیک گوش بدم،
    ولی خوب مموری گوشیم به خاطر سریال تولدی دیگر که دان کرده بودم تو تلویزیونه ..
    فرصت نکردم بزنم تو لبتاب و وارد فلش کنم..
    موزیک هامم تو مموریه..برای همین چون نشد موزیک گوش بدم، اومدن اینجا را انتخاب کردم..
    البته میشد با خود تلویزیون گوش داد..اما با هندزفری موزیک گوش دادن را بیشتر دوس دارم..
    بگذریم..
    قرار بود انجمن بروزرسانی که شد پنجره را ببندم..
    انجمن هنوز که هنوزه درحال بروزرسانیه..
    فکر کنم حالا حالاها میخواد بروزرسانیش ادامه پیدا کنه..
    از نوشتن اینجا خسته نمیشم...
    ولی صادقانه جدیدا هربار تو پنجره خاطره می نویسم حس بدی دارم..
    مخصوصا از وقتی تصمیم گرفتم ببندمش و باز دوباره بازش کردم..
    انگار بستش آرامش بیشتری برام داره..
    اگه ببندمش که جاهای دیگه سایت هستم..فقط این بسته میمونه...
    البته روزانه نویسی من هم مثل قانون انرژی از بین نمیره..
    بلکه از یه سایت به سایت دیگه ای انتقال پیدا میکنه..
    بازم بگذریم..
    فعلا که بازه..هروقت تصمیم جدی برای بستنش گرفتم..
    قفلش را میزنم..فعلا برم که دندون دردم باز شروع شده..
    موفق و شاد باشین..
    ویرایش توسط Dina : 09-14-2021 در ساعت 09:14 AM
    زندگی یعنی یک سار پرید..
    به همین آسانی..

صفحه 45 از 46 نخستنخست ... 25414243444546 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (1 کاربران و 1 مهمان ها)

  1. Dina

موضوعات مشابه

  1. آسیمو پیشرفته ترین ربات انسان نمای جهان
    توسط جواد نجفی در انجمن پروژه های مهندسی مکانیک
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 10-23-2009, 10:18 AM
  2. آشنایی با مبانی چاه‌نگاری
    توسط محمد بهبهانی در انجمن مقالات مهندسی شیمی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 10-22-2009, 10:30 AM
  3. هفت شگفتی عظیم در جهان فیزیک
    توسط yooseph367 در انجمن دانستنی ها
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 10-20-2009, 11:40 PM
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 10-06-2009, 07:06 PM
  5. فلزات و تغییر شکلشان
    توسط yooseph367 در انجمن مقالات مهندسی مکانیک
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 10-06-2009, 06:40 PM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •