صفحه 67 از 67 نخستنخست ... 1757656667
( مشاهده پاسخ شماره 661 تا 665 / از مجموع 665 پاسخ )

موضوع: پنجره ای برای پرواز

  1. #661

    تاریخ عضویت
    February 2021
    سن
    34
    نوشته ها
    97
    پسندیده
    2

    [ مورد پسند: 0 بار در 0 پست ]

    پیش فرض

    سلام..
    حال خوشی ندارم..
    چطوری آدم از غم ننویسه..
    چطوری همیشه افسرده و غمگین نباشه..
    اون یکی پسر عمم هم مرد..
    همون استاد دانشگاهی که دوران دانشجوییم خونشون بودم..
    اونم رفت..
    مامانشون هنوز نمیدونه..
    عمم اگه بفمهه دوتا پسر دسته گلش..دوتا جوونش همزمان از دست داده چی میشه!!!
    چطوری با این اتفاقا حرفای خوب بزنم..
    چطوری ازین دنیا بدم نیاد..
    خدایا عمم چی میشه!!!
    یا خدا فردا که خاکسپاریشونه وقتی بفهمه چی میشه..
    برای یه جشن سال نو..برای یه دور سفره بودن..
    به همین راحتییییییییی!!!!
    اگه زودتر واکسینه کرده بودن مردم را الان پسرعمه های من زنده بودن..
    تمام دنیا بیماران خاص واکسینه شدن..
    اگه واکسنها اومده بود چون اون دونفر بیماران پیوند کلیه بودن واکسینه شده و فوت نمیکردن..
    همش صدای پسر عمم تو گوشمه..
    با اون لهجه غلیظ آبادانی..
    ها مریم گلی چطوری؟اون موقع که خوابگاه رفته بودم میگفت حالا جات راحته؟
    کسی اذیتت نمیکنه..
    به آقای هربان سفارشتو کردما...گفتم هوای دختر داییمو داشته باشه..
    چه راحت رفت..
    چه زود...
    عیدیه عمم میگفت میخوام تابستون بیام خونت میخوام فقط پیش خودت بمونم..
    نمی دونست قراره چه اتفاقات بدی بیوفته...
    سرم داره منفجر میشه..
    باورم نمیشه..بدجوری شکه شدم..نمیدونم چی باید بگم..واقعا حالم افتضاحه..
    شب بخیر
    آسمان ابری است..

  2. #662

    تاریخ عضویت
    February 2021
    سن
    34
    نوشته ها
    97
    پسندیده
    2

    [ مورد پسند: 0 بار در 0 پست ]

    پیش فرض

    سلام..
    هنوز زنگ نزدم تسلیت بگم..
    حتی خونه مامانم هم نرفتم..
    دوس ندارم برم..
    فکر اینکه باید برم و تسلیت بگم عصبیم میکنه..
    حتی حال عمم را هم نپرسیدم..میترسم..
    این چند روز چسبیدم به فیلم دیدن..
    عکسای پسرعمه هام که تو سفر به آبادان گرفته بودیم‌ را از گوشیم پاک کردم که نبینم حالم بد شه..
    از این طرف هم نگرانیام خیلی بیشتر شده..
    تا قبل از فوت این دو نفر کمتر از کرونا میترسیدم و کمتر نگران همسری بودم..
    الان همش استرس دارم..
    یه وقت طوریش نشه..یه وقت اتفاقی براش نیوفته..
    میگفتن کسایی که دیابت دارن اگه کرونا بگیرن بیست در صد احتمال زنده موندنشونه..
    من میگم عمر دست خداست..
    اما اگه خدای نکرده اونم بگیره و...
    همیشه از خدا میخوام اگه قراره روزی اتفاقی واسه همسرم بیوفته..
    اول منو ببره بعد...چون طاقت ندارم ببینم طوریش بشه..
    یعنی میشه روزی بیاد دیگه این مریضی هیچ جای دنیا نباشه..؟؟
    الهی به امید تو..
    شب بخیر
    آسمان ابری است..

  3. #663

    تاریخ عضویت
    February 2021
    سن
    34
    نوشته ها
    97
    پسندیده
    2

    [ مورد پسند: 0 بار در 0 پست ]

    پیش فرض

    سلام..
    امسال نذر داشتم قرآن کامل روخونی کنم..
    اما تقریبا یه هفته گذشته و من هنوز حتی شروعشم نکردم..
    امروز بالاخره رفتیم خونه مامانم..
    میگفتن عمم تو شوک رفته و مرگ پسرشو نپذیرفته..
    مدام زنگ میزنه به نوش و سطح اکسیژن پسرشو میپرسه
    اوناهم میبینن نمیپذیره هردو پسرش فوت شدن به دروغ عدد الکی میگن..
    خدا کنه از شوک خارج بشه..
    بگذریم..
    شنیدم گناوه زلزله اومده..میگن کوه ریزش کرده..
    کوه مهم نیست امیدوارم هموطن هام سالم باشن..و کسی طوریش نشده باشه..
    حرف خاص دیگه ای ندارم..
    شب بخیر
    آسمان ابری است..

  4. #664

    تاریخ عضویت
    February 2021
    سن
    34
    نوشته ها
    97
    پسندیده
    2

    [ مورد پسند: 0 بار در 0 پست ]

    پیش فرض

    سلام..
    امروز بعد از چند وقت خندیدم..
    خدا دلتو شاد کنه..ازین مدل تبلیغ کننده ها هم زیاد شن
    بگذریم..
    تو یکی از شبکه ها داشت گرانادا را نشون میداد و درختای نارنجش..
    یاد بچگیام افتادم که میرفتیم شیراز تو خیابونا و بعضی کوچه ها پر بود از درختای نارنج..
    با دختر داییم و نوه ی عموی مامانم میرفتیم زیر درختهاش و کلی کیف می کردیم...
    ازون روزا کلی گذشته اصلا یادم رفته بود اون روزها را..
    گاهی وقتها یه تصویر ساده میتونه جرقه ای بشه برای یادآوری خاطراتی که سالهاست فراموش کردیم..
    خوب دیگه برم یکم خودمو تنبیه کنم دیگه تو کاری که بهم مربوط نیس دخالت نکنم..
    فعلا
    آسمان ابری است..

  5. #665

    تاریخ عضویت
    February 2021
    سن
    34
    نوشته ها
    97
    پسندیده
    2

    [ مورد پسند: 0 بار در 0 پست ]

    پیش فرض

    سلام..
    داشتم باز سریال کره ای نگاه میکردم ..
    الان که اومدم سایت تازه فهمیدم ساعت ۴صبحه..
    هوا خیلی گرم شده..خوابم نمیبره..
    میدونستیم انقدر زود گرم میشه یه فکری به حال تمیزی و راه اندازی کولر میکردیم..
    من در کل گرما را بیشتر از سرما دوس دارم..
    اما از گرمای زیادی هم کلافه میشم..
    ما آدما کلا همیشه بهانه گیریم..
    شاید واسه همینه خدا چهار فصل را آفریده که بنده هاش به هر کدوم ایراد گرفتن سه ماه بعدش یه مدل دیگش بیاد..
    بگذریم..
    فعلا شب بخیر
    آسمان ابری است..

صفحه 67 از 67 نخستنخست ... 1757656667

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آسیمو پیشرفته ترین ربات انسان نمای جهان
    توسط جواد نجفی در انجمن پروژه های مهندسی مکانیک
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Friday 23 October 09, 10:18
  2. آشنایی با مبانی چاه‌نگاری
    توسط محمد بهبهانی در انجمن مقالات مهندسی شیمی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Thursday 22 October 09, 10:30
  3. هفت شگفتی عظیم در جهان فیزیک
    توسط yooseph367 در انجمن دانستنی ها
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Tuesday 20 October 09, 23:40
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Tuesday 06 October 09, 19:06
  5. فلزات و تغییر شکلشان
    توسط yooseph367 در انجمن مقالات مهندسی مکانیک
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Tuesday 06 October 09, 18:40

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •